کنکور اندیشمندانه با
موسسه آموزشی اندیشه

اخبار موسسه اندیشه

اخبار- موسسه علمی آموزشی اندیشه
نکته 33 تا 36
نکته 33 تا 36 نكتۀ سی و سوّم تأثیر نماز بر تلقین های سازندۀ روانی حدیث از پیامبر اكرم (ص): الصّلاةُ قُربانُ كلّ تَقّی  نماز وسیلۀ نزدیكی با تقوایان به خداست. "تلقین" از گذشته های دور تا عصر حاضر، از پر راز و رمزترین و شگفتی برانگیزترین، پدیده های انسانی، به شمار می آمده است و از جملۀ مواردی است كه منطق و دانش بشری حتّی در عصر "انفجار علوم" هنوز به توجیه كامل علمی و عقلانی پیرا ...
تاریخ ایجاد : ۱۳۹۴/۰۶/۰۷ آخرین بروزرسانی: ۱۳۹۸/۰۶/۲۹ تعداد بازدید: 7718

نکته 33 تا 36

نكتۀ سی و سوّم
تأثیر نماز بر تلقین های سازندۀ روانی
حدیث از پیامبر اكرم (ص): الصّلاةُ قُربانُ كلّ تَقّی  نماز وسیلۀ نزدیكی با تقوایان به خداست.
"تلقین" از گذشته های دور تا عصر حاضر، از پر راز و رمزترین و شگفتی برانگیزترین، پدیده های انسانی، به شمار می آمده است و از جملۀ مواردی است كه منطق و دانش بشری حتّی در عصر "انفجار علوم" هنوز به توجیه كامل علمی و عقلانی پیرامون آن دست نیافته است و اصلاً تلقین به مثابۀ یك روند ارتباطی تعریف می شود، كه سبب پذیرش از روی اعتقاد یك پیشنهاد می شود، بدون آن كه زمینۀ منطقی مناسب برای چنین پذیرشی موجود باشد".
تلقین به روشهای مختلف ممكن است، انجام پذیرد مثلاً ممكن است از طرف شخصی به شخص یا اشخاص دیگر و یا حتّی گاهی به صورت خود بخود انجام بپذیرد.
در هر صورت در قاموس تلقین كلمۀ "نه" وجود ندارد و بوسیلۀ آن تقریباً هر كار غیرممكنی، ممكن می نماید. گاه حتّی براثر تلقین چنان آثار و نتایج شگفت انگیزی پدید می آید، كه سبب می شود برخی پدیده های مربوط به آن به امور غیبی نسبت داده شود و این موضوع گهگاه مورد سوء استفادۀ عدّه ای سودجو و فرصت طلب قرار گرفته است تا بوسیلۀ آن خود را اشخاصی مقدّس و مرتبط با غیب و ماوراء الطبیعه معرّفی نمایند.
بعنوان مثال می توان به جلسات عجیب و غریب احضار ارواح اشاره نمود كه با كمال تأسّف در سطح كشور اسلامی ما و حتّی در بین قشر روشنفكر و مسلمان، طرفداران بسیاری پیدا كرده است. حال آن مسائلی كه طرفداران این عملیات مسخره (كه بوسیلۀ حركت یك استكان یا نعلبكی بر حروف درج شده روی یك میز چوبی صورت می گیرد!؟!) آن را جزء مسائل عجیب و خارق العادۀ مربوط به احضار ارواح! می دانند، از ساده ترین و پیش پا افتاده ترین مسائل قابل توجیه با پدیدۀ تلقین است.
هریك از شركت كنندگان در جلسۀ احضار ارواح بوسیلۀ تلقین به خود و البته به صورت ناخودآگاه، در حركت دادن استكان نقش دارند و گه گاه هر شخص به صورت ناخودآگاه اطلاّعاتی را ضمن حركت استكان بر حروف روشن می سازد. كه دیگران به كلّی از آن بی اطلاّع بوده اند در نتیجه شخص با این كه بر اثر تلقین نمودن به خودش، شخصاً و نا خودآگاه اطلاعات خصوصی خویش را افشا كرده است، این اثر را به روح نسبت می دهد در نتیجه این شخص به صحّت موضوع احضار ارواح اعقتاد شدید پیدا می كند تا جائیكه همۀ پیشگوئیهای روح به اصطلاح حاضر شده!ّ را در مورد آینده نیز باور می كند و هیچ بعید نیست كه مثلاً اگر روح پیشگویی كند كه: فردا پای تو خواهد شكست! شخص چنان به خود حتمی بودن وقوع پیشگوئی روح را تلقین نماید كه در كمال تعجّب اطرافیان، فردای آن روز پایش بشكند!؟! و در اثر این باز هم بازار تبلیغ برای قضّیه و تلقین صحّت آن گرمتر شود و معمولاً در این جلسات یك آدم سودجو و شارلاتان هم پیدا می شود كه گهگاه خود را بعنوان "مدیوم" هم جا می زند و ضمن این كه ته دل به ریش بقیّۀ حضّار می خندد و در مواقعی كه نیاز به پیشگویی از آینده می شود، یا تلقین های ایجاد شده در حاضرین به حدّی نیست كه منجر به حركت استكان شود، شروع به حركت دادن آن هر طور كه خودش دلش بخواهد می كند علاوه بر این قبیل مثالها سود جویی از پدیدۀ تلقین، در طیف گسترده ای از فعّالیتهای بشری، از تلقین یك فكر و عقیدۀ خاصّ گرفته، تا تبلیغات مختلف مثل تبلیغات تجارتی (كه در همۀ اشكال خود فقط بر قدرت تلقین تكیه دارند)  را در بر می گیرد.
در این مورد سوء استفاده از تلقین بخصوص در مورد مسائلی كه ادّعا می شود جنبۀ غیرمادّی و ماورائی دارند، همانطور كه ذكر كردیم به كرّات به چشم می خورد و گاهی هم به صورت بازاری برای خالی كردن جیب افراد ساده اندیش، در می آید.
مثلاً یك جنبه مهّم دیگر از تلقین كه در آن مسائل مربوط به "هیپنوتیزم" مطرح است و گهگاه با تسخیر ارادۀ افراد سبب پرده دری های شوم و افشای رازهای شخصی افراد می شود و درست به همین دلیل است كه این قبیل امور، مثل هیپنوتیزم از سوی بسیاری از فقهای بزگوار شیعه (جز در مواردی كه ضروریات درمانی ایجاب می كند) حرام اعلام شده است.
امّا تلقین همان قدر كه می تواند سوء استفاده قرار گیرد و مسبّب ضرر رساندن به مردم بدلیل تحریف اذهان آنها از حقیقت یا كشف اسرار آنها و... گردد، می تواند در موارد بسیاری بعنوان یك پدیدۀ مفید، مورد استفاده و بهره برداری قرار بگیرد. و این امر با توجّه به آنچه كه پیرامون قدرت شگرف تلقین در ممكن نمودن غیرممكن ها گفتیم، تحقّق می پذیرد و این قبیل تلقین ها كه در جهت شیرین كردن زندگی انسان و موفّق نمودن او در كارهایش (مثلاً در جهت اهدای سلامتی به او) به كار برده می شوند را می توان "تلقین های سازندۀ روانی " نامید.
بعنوان مثال چنانچه فرد دائماً به خود تلقین كند كه آدم بیمار یا بدبختی است، دیری نمی پاید كه بدبختی و مرض زندگی او را پر می كند (تلقین مخرّب روانی) امّا اگر شخصی دائماً به خود بگوید كه من فرد سالم و نیرومند و خوشبختی هستم دیری نیم پاید كه خود را خوشبخت ترین و سالمترین فرد روی زمین احساس می كند. 
دراین مورد گاهی حتّی خود غربیان، چای را از دایرۀ معقولات هم فراتر نهاده اند و حتّی ادعا كرده اند كه آدمی كه در هفت آسمان یك ستاره هم ندارد و حتّی ته جیبش یك پول سیاه هم پیدا نمی شود! اگر چند روزی دائماً به خود تلقین نماید كه من پولدارترین و سرمایه دارترین آدم روی زمین هستم، دیری نمی پاید كه در گنجهای آسمانها و زمین بر روی این آدم آسمان جُل باز می شود و در مدّت كوتاهی تبدیل به یك كاپیتالیست تمام عیار می شود!؟! 
توجیه علمی و پزشكی نیز در این قبیل موارد، بدین صورت بیان می شود كه تلقین دائمی و توجّه مداوم به سلامت و خوشبختی و یا حتّی ثروتمند شدن در یك شخص باعث می شود كه به زبان روانشناسی برخی استعدادهای نهفتۀ او (كه در ضمیر ناخودآگاهش پنهان هستند) و به زبان پزشكی برخی ناقل های عصبی  بخصوص، كه غیرفعّال بوده اند، بر اثر توجّه و تلقین (اثر قشر مغز و اراده) پیدا و فعّال شوند و آن شخص را به سمت سلامت و خوشبختی هدایت كنند یا شِمِ اقتصادی او را شكوفا سازند و مسبّب موفقّیت او در جهت ثروتمند شدن گردند. با این اوصاف بدیهی است كه هر چقدر شخص از درجۀ تلقین پذیری بالاتری برخوردار باشد، انواع تلقین از جمله این قبیل تلقین های سازندۀ روانی كه منجر به موفقّیت او می شوند به نحو مؤثّرتری عمل می كنند.
از طرفی، علم و تجربه ثابت كرده اند كه انسان در برخی حالات خود، از درجه تلقین پذیری بالاتری برخوردار می شود، به عنوان مثال در اوج جلسۀ هیپنوتیزمی (سومنامبولیزم) انسان در شرایطی قرار می گیرد كه حتّی اگر به او تلقین كنند كه مثلاً آتش سیگار دست تو را هرگز نخواهد سوزاند، این تلقین چنان می كند كه شخص هرگز متوجّه سوختن شدید پوست و عضلات دست خود، نخواهد شد. (البته باید توجّه داشت كه این مثال ربطی به تلقین های سازندۀ روانی ندارد.!)
امّا باید دید كه انسان در اوضاع معمولی در چه حالاتی می تواند خود را بیشتر در معرض تلقینات سازندۀ روانی، قرار دهد و در چه شرایطی از درجۀ تلقین پذیری بالاتری، برخوردار است.
با توجّه نمودن به شرایط ویژۀ نمازگزار، از نظر تكرار اقامۀ نماز در زمانهای خاصّ، شرایط ویژۀ جسمانی مثل طهارت جسم، پاك بودن لباس، غصبی نبودن محّل و... الفاظ، اذكار و توجّهات خاصّ در هر كدام از بخشهای نماز، حركات خاصّ و سمبلیك (مثل سجده)، همچنین نحوۀ قرار گرفتن همیشگی نمازگزار در مقابل قبله و در جریان میدانهای الكترو مغناطیسی زمین و... و از طرف دیگر شناخت هایی كه نمازگزار از خداوند و اصول مذهب و دستورات آن (از جمله در مورد نماز) آموخته است یا بخصوص آنچه كه نمازگزار درمورد نماز تجربه كرده است (مثلاً حاجتهای متعدّدی كه بر سر سجّادۀ نماز از خداوند طلب كرده و نتیجه گرفته است) و عوامل بسیار متعدّد دیگر، همگی سبب می شوند كه فرد هنگام نماز در شرایط ویژه ای از تلقین پذیری قرار بگیرد و بر اثر آن، آن چه كه به خاطر طلب آن از خدا، به نماز خود توجّه می كند و آن چه را كه در حین نماز، در رابطه با آن به خود تلقین می نماید، برایش حاصل می شود.
چرا كه تلقین ها و توجّهات در این شرایط خاصّ، منجر به فعّال شدن ناقل های عصبی كه فرد را در جهت طلب حاجت خود یاری می نمایند، می شود، یا به زبان ساده تر تلقین در شرایط ویژه سبب می شود كه فرد استعدادهای نهفتۀ درونی خود را به كار اندازد و از آن در امور خود یاری بجوید.
بعنوان مثال معروف است كه هر گاه حكیم ابن سینا، در مسائل علمی خود با مشكلی مواجه می شده است، به اقامۀ دو ركعت نماز می پرداخته است. توجیه معمولی و صد البتّه درست قضیّه (صرفنظر از مسائل پزشكی) این است كه ابن سینا برای حلّ مشكلی فكری خود، از درگاه خدا استمداد می نموده است.
امّا توجیه علمی آن با توجّه به ناقل های عصبی و مسائل مربوط به آن (كه تفكّر را هم جریانی ناشی از برخی تغییرات در ناقل های عصبی دستگاه اعصاب می داند) این است كه ابن سینا، به خاطر آن كه اعتقاد داشته است كه مشكل فكریش با نماز حلّ می شود (محتویات مطلوب حافظه) و اراده نموده است كه مشكلش را به این طریق حّل كند (استفاده از قشر مغز و تلقین) سرانجام موفّق می شده است كه ناقل های عصبی كه منجر به حّل مشكل فكری او می شوند یا همان استعدادهای نهفته ماندۀ ذهنی خویش را، در خود فعّال نماید و از آن در حّل مشكل فكریش، بهره ببرد.
به همین ترتیب عارف سترگی كه اراده می كند در نمازش، عشق الهی را تقویت نماید، ناقل های عصبی مربوط به عشق الهی را در نماز خود تقویت می كند و افزایش می دهد، یا دانش آموزی كه اراده می كند، اعتماد به نفس خود را بوسیلۀ نماز افزایش بدهد، به مرور اعتماد به نفس را به خود تلقین می كند و ناقل های عصبی مربوط به آن را فعّال می سازد. یا كشاورز عامی، كه در نماز خود، طلب روزی حلال، از درگاه الهی می كند، در واقع ناقل های عصبی حركت دهنده در جهت كسب روزی حلال را در خود تقویت می نماید. (مثلاً راههایی برای برداشت محصول بهتر و بیشتر، كه تا آن روز به آن فكر نمی كرده یا متوجّه آن نبوده است، به ذهنش می رسد).
امّا لازم به توجّه مؤكّد است كه همۀ این مسائل با توجّه به دیدگاههای پزشكی و روانشناسی و صرفنظر از ان بخش از قضا و قدر الهی است كه مثلاً كتاب "اغراض ما بعدالطبیعة" را برای حّل مشكل فكری ابن سینا در مسیر او قرار می دهد، یا باران رحمت الهی را پس از مدّتها خشكسالی بر محصول آن كشاورز عامی، فرو می آورد.
بدین ترتیب واضح است كه هر كس با توجّه به تصویری كه در ذهن خود، از خوشبختی ترسیم نموده است، می تواند با مدد از توجّهات و تلقینات سازنده ای كه در شرایط ویژۀ تلقین پذیری، در حین نماز انجام می دهد، ناقل های عصبی دستگاه مغز و اعصاب خویش را به سمت مطلوب خویش هدایت كند و اراده و اختیار خود را در آن جهت، تقویت نماید. و صد البته بالاترین و والاترین حدّ ممكن جایی است كه انسان هدف خود را رسیدن به آخرین درجۀ كمال كه همانا، قرب الهی در سایۀ تخلّق به اخلاق الهی (كه همان راه معصومین (ع) است)، قرار دهد و بوسیلۀ نماز، این امر را كه همراه با خوشبختی دنیا و آخرت است، پیوسته تقویت بنماید.
امّا در مورد تلقینات و توجّهات، این نكته هم قابل ذكر است كه این مقولات، نه فقط در موقع نمازهای یومیّه، بلكه در تمامی لحظات زندگی یك فرد می توانند با همراه باشند، امّا بی شك در موقع نماز شرایط ویژه ای پدید می آید كه موقعیت نمازگزار را ممتاز می كند و سبب می شود كه تلقین های توأم با نماز در سایر لحظات زندگی و دیگر جلوه های آن نیز منشاء اثر باشند. از نقطه نظر پزشكی این شرایط ویژه می توانند متأثّر از سایر ویژگیهای نماز (از جمله زمان نماز، مكان نمازگزار، طهارت، اذكار و الفاظ حین نماز، وضعیت جسمی و روانی نمازگزار و... باشند.
به امید خدا، در شماره های آینده با توجّه به تأثیر نماز بر تلقین های سازندۀ روانی، به چند نكتۀ قابل توجّه در این مورد، اشاره خواهیم نمود.
نكتۀ سی و چهارم
تأثیر نماز بر اختلالات هیستریك 
اُذكرونی اُذكُركُم   مرا یاد كنید و به سوی من توجه نمایید تا شما را یاری كنم و به سویتان توجه نمایم.  (سوره مباركه بقره، آیه شریفۀ 152)
|"اختلالات تجزیه ای و تبدیلی" كه برای سهولت اطلاق در این مقاله، مانند منابع قدیمی تر علمی، با اصطلاح كُلّی "هیستری" خوانده می شوند دلالت بر طیف گسترده ای از انواع بیماریهای جسمی و روانی دارد كه در ارتباط با مفهوم "تلقین" به سر می برند. "زیگموند فروید" نابغۀ بزرگ تاریخ علم و فلسفه، از طریق انجام مطالعاتی حول و حوش همین مجموعه بیماریها، یعنی "هیستری" (كه دركتابی به همین نام انتشار یافت) به نظریات و كشفیات درخشان خود، پیرامون ضمیر ناخودآگاه، در انسان دست یافت.
اكتساب نفع (منفعت طلبی) جلب توجّه اطرافیان، نیازمندی عمیق به مهر و محبّت، حذف خاطرات بدو مقابله با تجربه های نامطلوب و تلخ زندگی و مسائل بسیار دیگر از این قبیل، از جمله دلایلی هستند كه سبب می شوند شخص به صورت "ناخودآگاه" (یعنی بدون آن كه خود متوجّه و آگاه باشد) علائم بیماریهای مختلف جسمی و روانی را تقلید كند و در واقع به یك حالت هیستریك مبتلا گردد. بعنوان مثال شخصی كه در یك محیط بسیار پر سرو صدا و شلوغ، كار و یا زندگی می كند به طور ناگهانی دچار ناشنوائی كامل (كری عصبی) گردد، حال آن كه ساختمان دستگاه شنوائی او كاملاً طبیعی است و هیچ اشكالی در آن دیده نمی شود. یا كودكی را در نظر بگیرید كه از ورود به مدرسه، متنفّر است، امّا هنگامی كه مجبور به رفتن مدرسه می شود هر صبح قبل از حركت، دچار دردهای شدیدی می شود كه با معاینات پزشكی و آزمایشهای طبّی، هرگز قابل توجیه نیست یا زن جوانی كه دوست ندارد همسرش او را در خانه تنها بگذارد و به همین دلیل به طور ناخودآگاه، دچار حملات شدید تهوع و استفراغ و... می گردد. البتّه لازم به توجّه است كه حالات هیستریك معمولاً در افرادی بوقوع می پیوندد كه دارای شخصیّت های خاصّ و به شدّت تلقین پذیر (هیستریونیك) می باشند، ضمناً باید توجّه داشت كه مفهوم "هیستری" با مفهوم "تمارض" (تظاهر به بیماری كردن) به كلّی متفاوت است، چرا كه شخص هیستریك واقعاً و بدون آن كه خود بخواهد علائم بیماری ها را تقلید می كند امّا شخص تمارض كننده، خو به خوبی می داند كه بیمار نیست، امّا بدلایلی ادّعای داشتن علائم بیماری را می نماید و به بیماری كاملاً آگاهانه تظاهر می كند.
بدین ترتیب مبتلایان به اختلالات هیستریك، ممكن است علائم هر بیماری جسمی و روانی را تقلید نمایند، مثلاً دچار فلج شوند، به حملات صرع مبتلا گردند، كور شوند، هویت خود را فراموش كنند و علائم بیماری های روانی مختلف را نشان دهند و...
 لازم به توضیح است كه این اختلال به شكل كم و بیش طبیعی، در افراد كاملاً سالم نیز ممكن است به چشم بخورد، بعنوان مثال یكی از شایعترین جلوه های آن در میان برخی از دانشجویان پزشكی دیده می شود، كه ضمن ورود به هر بخش آموزشی جدید در بیمارستان، علائم بیماران آن بخش را در خود می یابند! مثلاً در ورود به بخش قلب، احساس می كنند كه در صدای قلب آنها سوفل (صدای اضافی و غیر طبیعی) وجود دارد یا در ورود به بخش روماتولوژی (بیماریهای روماتیسمی) احساس درد شدید در زانو و سایر مفاصل خود می كنند و یا بخصوص در ورود به بخش روانپزشكی، گمان می كنند كه دچار یك بیماری شدید روانی، مثلاً "اسكیزوفرنی" (جنون جوانی) هستند!
كه البته همانطور كه گفته شد ارتباط ظریف این حالات هیستریك با پدیدۀ نیرومند تلقین، توجیه كنندۀ قضیۀ در تمام موارد است. امّا صرفنظر از مشكلات مختلفی كه اشخاص مبتلا به اختلالات هیستریك برای خود و اطرافیانشان ایجاد می كنند (از جمله مشكلات متعددی كه یك زن هیستریك می تواند برای شوهر بیچاره اش ایجاد كند!)
تنها در بُعد بیماریهای ناشی از هیستری، پیوسته هزینه های كلان و سرسام آوری از بودجۀ خانواده ها و بیمارستانها و مراكز بهداشتی مختلف صرف آزمایشات تشخیصی و عملّیات درمانی بیهوده و بی نتیجه ای می شود كه در مورد بیماریهای ساختگی افراد هیستریك، انجام می گردد. براین اساس چنانچه راههای نیرومند و مؤثری، برای پرهیز از این قبیل اختلالات و پیشگیری از آنها یافت شود، نتایج بسیار مطلوبی حاصل خواهد شد.
امّا همانطور كه گفته شد، زیربنای بروز اختلالات هیستریك، نیاز مفرطی است كه مبتلایان به جلب توجّه و نفع از اطرافیان و حتّی مركز همۀ توجّهات قرار گرفتن دارند، این افراد نیاز مبرمی به محبّت و تأیید اطرافیان در خود احساس می كنند، كه ارضای این نیاز هم برای اطرافیان بسیار دشوار است و احیاناً اگر این توجّه و محبّت كه نیاز آنهاست بوسیلۀ كسی به آنها داده شود، آن وقت شروع به امتحان فرد می كنند، تا حّدی كه اغلب منجر به بازگرفتن محّبت (توسط شخص محبّت كننده) می شوند.
براین اساس چنانچه انسان، پیوسته كسی را در دسترس داشته باشد كه آن شخص را قدرتمندترین قدرتمندان و در عین حال مهربانترین مهربانان بداند و متوجّه باشد كه آن قدرتمند مهربان پیوسته او را به نظاره نشسته است و به امور او بیش از هر كسی آگاه است و از هیچ نعمت و محبّتی نسبت به او دریغ نمی كند، دیگر هرگز محبّت و عشق را از غیر او، انتظار نخواهد داشت و در نتیجه احتمال ابتلاء به هیستری در مورد او بسیار كم خواهد بود. و این صفت (انتظار نداشتن عشق و محبّت جز از خدا) صفت بندگان خالص خدا و نمازگزاران حقیقی است . آنان كه معنی "اُذكُرُونی اُذكُركُم" را به خوبی دریافته اند و می دانند كه در مقابل لبیك آنها به پروردگار عالم، در اقامه نماز و ذكر روزانۀ پروردگار، خدای تبارك و تعالی نیز به آنان توجّهی فوق حدّ تصّور می كند.
پس در بُعد پیشگیری، امكان درگیری نمازگزار واقعی، با این قبیل اختلالات كه ناشی از نیاز به توجّه اطرافیان و غیر خدا می باشد، چیزی در حّد صفر خواهد بود.
امّا در بُعد درمان باید به خاطر داشت كه بیماران هیستریك، تلقین پذیرند و به همان سهولت كه به تلقین های مضّر جواب می دهند به تلقین های مفید نیز پاسخ می دهند.
و به این ترتیب تلقین های سازندۀ روانی توأم با نماز (كه در شمارۀ گذشته به اختصار به آن اشاره شد) به خصوص تلقین این كه بوسیلۀ نماز انسان در مقابل مهربانترین، دلسوزترین و متوجّه ترین و در عین حال تواناترین و مؤثرترین و قدرتمندترین، موجود هستی قرار می گیرد، می توانند بعنوان درمانگر این قبیل اختلالات مطرح باشند. چرا كه با تكرار نمازهای یومیّه، نمازگزار می آموزد كه برای آن كه رحمت بیكران خالق آفرینش را به سمت خود متوجّه سازد، چاره ای ندارد جز آن كه دستورات سعادت بخش او را اجرا كند و از جمله در صدر این دستورات پیوسته به اقامۀ نماز بپردازد. به قول حافظ شیرین سخن
گرت هواست كه معشوق نگسلد پیوند          نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
هر چند كه ادامۀ همین سیر و سلوك عاشقانه و تبادل عشق و محبّت میان عابد و معبود در نماز، سبب می شود، انسان به جایی برسد، كه حدّ آن برای ذهن ها و اندیشه های حقیر و كوچك ما گنهكاران، غیر قابل تصّور است، آن جائی كه پیشوای سوّم شیعیان، حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)، در "دعای شریف عرفه" آن را این گونه ترسیم می كنند: أنتَ الذّی أَزَلتَ الاغیارَ عَن قُلوبِ احِبّائِكَ حتّی لَم یُحِبّوا سِواكَ و لَم یَلجَئوا الی غَیرك
بار پروردگارا! تو همان كسی هستی كه اغیار و نامحرمان را از صحنۀ دل عاشقانت، چنان دور نمودی، كه آنان به جز تو دیگری را دوست نداشته باشند و به غیر تو پناه نبرند.
نكتۀ سی و پنجم
تأثیر نماز بر درمانهای رازوارانه
 یا مَن اسمُهُ دَواء و ذِكرُهُ شَفاه وَ طاعَتُهُ غنا.
در شماره های گذشته از "تلقین" سخن گفتیم و بیان نمودیم كه چگونه ممكن است "تلقین" سبب به بار آمدن نتایج كاملاً غیرمنتظره و غیر قابل توجیه با منطق گردد و از آنجا به "نماز" و تلقین های سازندۀ توأم با آن اشاره نمودیم گفتیم چگونه آن چیز كه انسان، به خاطر طلب نمودن آن از خدا، نماز می گذارد و در راه طلب، به نماز خود، توجّه می كند و با توجیه علمی آن چیز كه انسان بوسیلۀ "نماز" به خود تلقین می نماید، به طرز اعجاب انگیزی برای او حاصل خواهد شد. امّا وجود درمانهای رازوارانه و درمانگری بدون توجّه و اطلاّع از مسائل پزشكی نیز از پدیده های مسلّم و قابل قبول برای دانش پزشكی است كه سوابق دیرینه دارد و با پدیدۀ تلقین، توجیه می شود.
از آن جمله می توان به روشهای شفابخش جادویی و مذهبی یونان باستان، اشاره كرد و معجزات درمانی و شفای بیماران صعب العلاج یا لاعلاج كه در معبد "اسكولاپیوس" واقع در"اپیدوروس" به وقوع می پیوست را ذكر نمود. 
در سرتاسر قرون وسطی نیز، مردم اروپا، برای معالجۀ بیماریهایشان، به قدّیسین و كلیسا متوسّل می شدند.
مثلاً برای امراض چشمی خود از قدّیس "كلار" و برای طاعون از قدّیس "رالف" مدد می جستند و یا برای مرض بواسیر به قدّیس "فیاكر" و یا حتّی برای درمان "سل" به پادشاهان خود!؟! پناه می بردند و در اكثر موارد نتایج درخشان درمانی به دست می آورند!
علاوه بر آن "شخصیت های عابد و پارسا، گاهی فقط به اعتبار نام و تأثیر سادۀ كلمات، موفّق به درمانهای بسیار چشمگیری می شوند كه ممكن است به دخالت غیبی، نسبت داده شود"
قبول این موضوع به ظاهر غیرعقلانی و غیر قابل توجیه با منطق، آن قدر عمومیّت دارد، كه حتّی در آثار ادبی و فلسفی عقل گراترین نویسندگان دنیا تأیید شده است (برای نمونه رجوع كنید به رمان "سرگیوس پیر" اثر "لئون تولستوی").
در تاریخ اسلام و ایران نیز تا به امروز موارد بیشماری از درمانهای رازوارانه، از شفای بیماران غیرقابل علاج و رو به مرگ، درامامزاده ها و مساجد گرفته، تا درمانگری توسّط شخصیّت های مذهبی اعم از علمای دین یا مشایخ صوفیه و یا حتّی گروهی خاصّ كه در اصطلاح عوام "نظر كرده" خوانده می شوند، می توان سراغ گرفت. و شاید مشاهدۀ تعدّد این قبیل درمانهای عجیب باعث شده بود كه مولانا (ره) با اطمینان، فریاد بزند: "من قاعدۀ درد و دوا، می شكنم"!
این موضوع هرچند گاهی به انگیزۀ سود جویی و استحمار مردم انجام گرفته و در واقع به شارلاتان بازی ! تبدیل شده است: امّا موارد متعددی را كه مورد تأیید "علم و دین" می باشد را نیز در بر می گیرد.
چرا كه، همانطور كه گفته شد "علم پزشكی" این مقولات را بوسیلۀ پدیدۀ نیرومند تلقین، توجیه می كند   و از طرفی در "دین" ضمن اعتقاد به قدرت بی انتهای الهی و ممكن بودن هر غیرممكن بشری، برای ذات اقدس خداوند، می توان با اطمینان كامل، شفای هر دردی، ولو لاعلاج را از او خواست و در درمان هر بیماری كه حتّی پزشكان از كنترل آن، عاجز مانده اند، از رحمت بیكرانه اش، بهره جست.
با این دیدگاه، چنانچه پزشكان به مادری بگویند كه: دیگر از دست ما برای فرزندت هیچ كاری، ساخته نیست! همه چیز به پایان نرسیده است، بلكه همان خدائی كه پزشكان در درمان بیماران لاعلاج پذیر، وسیلۀ انتقال رحمت و شفای اویند، قادر است چنانچه اراده كند وسایل و واسطه های دیگری كه چه بسا غیر مادّی هم باشند، را برای درمانگری كودك دردمند، برانگیزد.
امّا جایگاه "نماز" در بروز این چنین درمانهای "غرق در رمز و راز" جایگاه ویژه ای است.
چه بسیار است شرح روایات زندگی آنان كه با دخیل شدن به درگاه نورانی ائمۀ دین (ع) و به خصوص حضرت ثامن الائمه، السّطان، ابولحسن علی بن موسی الرّضا (ع) و پس از اقامۀ نماز های طولانی و عجز و لابۀ بسیار به بارگاه حضرت باریتعالی یا با واسطه قرار دادن حضرت امام زمان (عج)، چنان از سلطۀ مرگبار بیماریهای پیشرفته، نجات یافته اند، كه زبان و قلم از توصیف آن قاصر و دانش پزشكی از كشف ماهیّت آن، انگشت به دهان است!
بدین ترتیب آن زمان كه همۀ درهای علم و طبابت، بر روی انسانهای دردمند و ناتوان، بسته می شود و علم از نقص نسبی خود، شرمسار می گردد تنها شكوهمند ترین جلوۀ "دین" یعنی نماز است كه قادر خواهد بود، دروازه های بزرگ از رحمت الهی بر بندۀ علیل و بیمار بگشاید و شفایی شگفت انگیز، هدیه اش كند. چرا كه "نماز" تكرار اسم كسی است كه اسمش دواست و ذكردائمی هموست كه ذكرش شفاء.
نكتۀ سی و ششم
تأثیر نماز بر پیشرفت درمانها
در نكته های گذشته از اقتدار "تلقین" سخن گفتیم و به اختصار روشن كردیم كه چگونه تلقین های سازندۀ همراه با نماز، می تواند در مسائل جسمی و روانی بشر، گره گشائی كنند و حتّی آثار خارق العاده، به بار آورند. امّا علاوه بر تأثیر مستقیم تلقین های توأم با نماز بر بیماریهای جسمی و روانی انسان، می توان ار دریچه ای دیگر از تأثیر غیرمستقیم نماز بر پیشرفت درمانهای طبّی سخن گفت.
امروزه روشن شده است كه "اَُمید به بهبودی" چه در مورد بیماریهای جسمی و چه بیماریهای روانی، می تواند نقشی حتّی مؤثرتر از درمانهای ارائه شده توسّط پزشكان، ایفا كند. چرا كه دیده شده است در موارد متعددی پزشك، در تجویز دارو به بیمار خود، دچار سهو و اشتباه گردیده است و حتّی داروهایی به مراتب خطرناك را به بیمار خود، توصیه كرده است، امّا بیمار به شكل غیر منتظره ای بهبود یافته است چرا كه نسبت به بهبودی خود، مثلاً بدلیل اطمینان به پزشك، امید كامل داشته است!
به این ترتیب بسیاری از منابع علمی، اشاره كرده اند كه: هر نوع درمان، چه به صورت تجویز یك قرص یا یك شیشه شربت و چه هر نوع دیگری از یك شیوۀ درمانی، همیشه حاوی یك عنصر تلقینی است "رنگ و مزّۀ یك تركیب دارویی گاه از طریق تلقین تأثیر بیشتری دارد، تا تركیب واقعی دارویی آن!"
دراین مورد خاطره ای از روستای آباء و اجدادیم (روستای باصفای گوغر، از توابع شهرستان بافت از استان كرمان) به یاد می آورم، كه ذكر آن در اینجا، خالی از لطغ نیست.
«چند سال پیش، مادر بزرگ پیر(و حالا خدا بیامرزی) در روستای "گوغر" زندگی می كرد كه دائماً از درد شدید زانو و پا، نالان بود، به طوریكه نوه ها و نبیره های او، از دست ناله های این پیرزن دردمند، خواب خوش نداشتند! تا این كه شبی از شبها، یكی از نبیره های این پیرزن - كه شاید این نبیره، دانشجوی سال اوّل پزشكی هم بود و از این جهت پیرزن اطمینان بسیاری به او داشت! - برای "بی بی" پیرش، یك عدد پماد سفید رنگ، تجویز كرد، كه درد پا و زانوی "بی بی" را برای همیشه ساكت كرد، طوری كه بی بی دائماً به جان نبیرۀ خیر خواه و دانشمندش! دعای خیر می نمود و می گفت: تاكنون هیچ دارویی، تا به این حّد در درمان درد پای او مؤثّر نبوده است! این در حالی بود كه آن نبیرۀ رند و نادان، به خوبی می دانست كه آن پماد چیزی جز یك عدد "خمیردندان" نبوده است و خود نیز از این درمان اسرارآمیز سخت در تعجّب بود!»
و غرض از این خاطره این كه امید به بهبودی، می تواند چقدر مؤثّرتر از درمان عمل كند، چرا كه تلقین خود بخود و غیرعمدی به طور قطع در همۀ درمانهای طبّی و روانپزشكی و حتّی جراحی، می تواند در كنار سایر درمانها و حتّی مؤثّرتر از آنها، نقش مهّمی ایفا نماید.
برخورد خیرخواهانۀ پزشك، لبخند مطبوع پرستار، بوی تمیز موادّ ضدّ عفونی در بیمارستان، رنگ و مزّۀ دارو، همه و همه می توانند، از طریق تلقین، نقش عمده ای در افزایش شانس بهبودی بیمار بازی كند. 
امّا باید به این موارد و حتّّی قبل از همۀ آنها، تأثیر اعتقادات مذهبی و امید به شفای الهی را اضافه نمود.
انسان نمازگزار كسی است كه با تمام وجود اعتقاد دارد كه درمان همۀ بیماریها، نزد خداست و به این ترتیب با امید به رحمت خداوند بیش از هر شخص بی نمازی، امیدوار به رهایی خود، از چنگال امراض و بیماریهاست و با این دیدگاه تمام فعّالیت های پزشكان و وسایل مادّی را بعنوان واسطه هایی برای ارادۀ الهی می داند كه در تلاش برای بهبودی او، حركت می كنند.
شخص نمازگزار، به جای اطمینان صرف به پزشك و درمان، بوسیلۀ نماز خود، به رحمت خداوند اطمینان می كند و ایمان دارد كه تنها اگر خدا بخواهد، ابزار مادّی در درمان او، مؤثّر خواهد بود و با این امیدواری، "امید به بهبودی" را در مؤثّرترین شكل خود، به كار می اندازد و از آن در پیشرفت درمانهای پزشكی مربوط به بیماری خود، بهره می برد.
البتّه از ابعاد دیگری نیز می توان، از تأثیر نماز بر پیشرفت درمانها، سخن گفت. امروزه به اثبات رسیده است كه یك عامل مهّم در عدم پیشرفت درمانهای دارویی و اشكال در كنترل بیماریها، (مثلاً كنترل بیماریهای تیروئید)، همكاری ضعیف بیمار، در طّی درمان است.
یكی از جنبه های مهّم این همكاری ضعیف می تواند به شكل نامنّظم مصرف كردن داروها، باشد، كه چه بسا براثر فراموشكاری بیماران یا در خواب بودن آنها در زمان مصرف دارو، اتفّاق می افتد. امّا شخص نمازگزار از آنجا كه خود را ملزم به انجام فرایض واجب یومیّه به شكل كاملاً منظم می بیند، از امكان تطبیق دادن زمان مصرف داروهای خود، با زمان نماز برخوردار است كه این امر به نوبۀ خود می تواند در پیشرفت درمانهای دارویی مؤثّر باشد.
امّا زمانی كه به این نكته اشاره می نمودم، باز هم خاطره ای از همان مادر بزرگ خدا بیامرز و همان بی بی با صفای گوغری، كه در این مقاله به او اشاره شد، بی اختیار به خاطرم آمد و آن این كه او همیشه، پاكت داروهای خود را در كنار سجادۀ نماز خود می گذاشت، تا هیچوقت، خوردن داروهای خود را فراموش نكند. و آن بی بی پرخاطره و گمنام، كه چند سالی است، روی در نقاب خاك كشیده است، مانند بسیاری از بی بی ها و باشوهای  دیگر آب و خاك كرمان، پیوسته در حال ذكر خدا بود و با همان استنباطات ساده ای كه از مذهب داشت، هرگز نمازخود را ترك نمی كرد و شاید از بركت همین نماز بود كه قریب به 90 سال عمر پر بركت، از خدا گرفت و در طول مدّت این 90 سال شاید دردناك ترین بیماریش همان درد پا و زانویی بود، كه شرح آن گذشت.
آری! زندگی با نماز، زندگیست سرشار از بركت و سلامتی و طول عمر.

اخبار مرتبط

دیدگاه کاربران

نتیجه ای یافت نشد.

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی، جهت ثبت نظر به سایت واردشوید