کنکور اندیشمندانه با
موسسه آموزشی اندیشه

اخبار موسسه اندیشه

اخبار- موسسه علمی آموزشی اندیشه
نکته 39 و 40
نکته 39 و 40 نكتۀ سی و نهم تأثیر نماز بر شیاطین حدیث از حضرت علی (ع): "نماز، كوبندۀ شیطان است" در سپیده دم حیات، هنگامیكه خدا، "انسان" را آفرید و از روح الهی خویش، در وجود او، دمید، مقرّر فرمود تا همگی فرشتگان مقرّب درگاهش، آدم ابوالبشر (ع) را سجده كنند. در این میان "ابلیس" انسان را فاقد لیاقت برای مسجود فرشتگان بودن یافت و از فرمان الهی سر بتافت و به واسطۀ این تمّرد ازدرگاه ...
تاریخ ایجاد : ۱۳۹۴/۰۶/۰۷ آخرین بروزرسانی: ۱۳۹۸/۰۸/۲۱ تعداد بازدید: 7941

نکته 39 و 40

نكتۀ سی و نهم
تأثیر نماز بر شیاطین
حدیث از حضرت علی (ع): "نماز، كوبندۀ شیطان است"
در سپیده دم حیات، هنگامیكه خدا، "انسان" را آفرید و از روح الهی خویش، در وجود او، دمید، مقرّر فرمود تا همگی فرشتگان مقرّب درگاهش، آدم ابوالبشر (ع) را سجده كنند.
در این میان "ابلیس" انسان را فاقد لیاقت برای مسجود فرشتگان بودن یافت و از فرمان الهی سر بتافت و به واسطۀ این تمّرد ازدرگاه الهی رانده شد.
امّا "شیطان" با این كه در بسیاری از موارد مترادف با "ابلیس" معرّفی شده است، از نظر قرآن و روایات (و با آنچه كه خواهیم گفت از دیدگاه علمی) با "ابلیس" به كلّی متفاوت است. بدین معنی كه "شیطان" را می توان، عبارت از همۀ آن نیروها و موجوداتی دانست كه انسان را به گناه كردن وا می دارند ویا به طور كلّی به نحوی از انحاء در انسان، ایجاد بیماری و مرض می نمایند.
در این مورد حتّی بسیاری از روایات اسلامی می توان یافت كه در آنها از میكروبهای بیماریزای انسان نیز با عنوان "شیطان" نام برده است و حتّی می توان ایجاد بیماریها عفونی انسان را نیز به نوعی، ناشی از غلبۀ شیطانهایی به نام باكتری، انگل، قارچ، ویروس، و... به حساب آورد.
به این ترتیب، ابیات مشهور و زیبای زیر
شیطان كه رانده گشت بجز یك خطا نكرد            خود را برای سجده آدم رضا نكرد
شیطان هزار مرتبه بهتر زبی نماز                 كو سجده را برآدم و این برخدا نكرد
علیرغم آن كه حاوی مفاهیم عمیق در جهت توجّه دادن، به خطربزرگ بی نمازی است، از لحاظ به كاربردن كلمۀ "شیطان" شاید اندكی اشكال داشته باشد، چرا كه آن موجودی كه در مقابل آدم (ع) حاضر به سجده نشد، "ابلیس" و یكی از فرشتگان از فرشتگان الهی بود، امّا شیطان ها، موجودات متعدّدی هستند كه نه تنها با وسوسه های شیطنت آمیز خود، باعث ایجاد بیماریهای روحی (گناهان) و بیماریهای روانی (مثل وسواس) می شوند، بلكه بیماریهای جسمی (مانند انواع بیماریهای عفونی) را نیز ایجاد می كنند.
به هر تقدیر، شاید بتوان "شیاطین" را بعنوان لشكریان بسیار متعدد "ابلیس" تلقی نمود.
در شماره های اولیّه این مجموعه مقالات از تأثیر نماز بر بیماریهای مختلف میكروبی، از جمله عفونتهای پوست، دهان و دندان، دستگاه تنفس، دستگاه ادراری و... سخن گفتیم، و "كوبندگی" نماز را در مورد شیاطین عفونت زا، در انسان بررسی نمودیم. امّا نكته ای كه در این شماره خواهیم گفت، با توجّه به بحث "تعادل ناقل های عصبی" كه در شمارۀ گذشته مورد بررسی قرار گرفت می باشد.
دربارۀ ناقل های عصبی با توجّه به دانسته های جدید علمی گفتیم كه تمام بیماریهای روانی انسان و حتّی گناهانی كه مرتكب می شود (بیماریهای روحی) تماماً بر اثر ایجاد تغییر و تحّولاتی است كه در موادّ شیمیایی موجود در دستگاه عصبی او بوقوع می پیوندد و بررسی كامل پیرامون این نظریه تحّول شگرفی در تمامی عرصه های بشری، اعم از انسان شناسی و فلسفه و روانشناسی و با روش د و دو تا چهارتا!؟! می توان به سراغ مشكلات مزمنی كه قرنها بشر را آزرده اند رفت و مثلاً ریشۀ فساد و فحشاء و دروغگویی و حسادت و... را بدین طریق خشكاند!.
امّا همانجا اشاره كردیم كه علم بشر تا رسیدن به روزی كه قادر شود "تعادل ناقل های عصبی" را به بهترین شكل در وجود انسانها برقرار سازد، راه درازی در پیش دارد، امّا آیین مقدّس اسلام و بخصوص پیشوایان بزرگ مذهب تشیع، از قرنها پیش، ضمن قرار دادن "عدل" در كنار اساسی ترین اعتقاد دینی خود یعنی "توحید" یك جنبۀ مهّم عدل را برقراری تعادل در وجود انسان دانسته اند و برای برقرار نمودن این تعادل روشهای گوناگونی پیشنهاد كرده اند كه در صدر این روشها "نماز" قرار دارد.
در بحث تعادل ناقل های عصبی می توان با یافته های امروزی دانش بشر، از تعادل خارج شدن برخی از ناقل های عصبی را (مثلاً با فزونی یافتن یك مادّۀ شیمیایی نامطلوب) منجر به ایجاد اختلالات روانی و یا انحرافات در انسان دانست. بدین معنا كه مجموعه ای از "موادّ شیمیایی نامطلوب" دردستگاه عصبی انسان حضور می یابند كه او را به یك بیماری روانی مبتلا می سازند و یا او را به حسادت، دروغگویی، بدبینی و... وادار می كنند.
حال با توضیحی كه درآغاز پیرامون "شیطان" ارائه نمودیم می توانیم با تكیه بر قرآن و روایات معصومین (ع) این "موادّ شیمیایی بد و نامطلوب" را مصداق دیگری برای "شیطان" بدانیم، كه همان عامل تمام بیماریهای جسمی، روانی و انحرافات و گناهان بشر است.
بدین ترتیب علیرغم نقشی كه برای "شیطان" درایجاد بیماریها در انسان، ذكر كردیم، می توانیم پیرامون آن بخش از مفاهیم قرآنی كه به "امراض قلب" اشاره كرده است، یا آن گروه از آیات شریفۀ الهی كه به بحث پیرامون تأثیرات شیطان بر انسان پرداخته است، به درك بهتری با مدد توجهات علمی برسیم و بفهمیم كه شیطان از چه راهی ممكن است در درون انسان، بیماری روانی یا روحی (مرض) ایجاد كند.
در واقع با یافته های امروز علم بشر ما می توانیم نان آن ناقلهای عصبی نامطلوب و بیماریزا را، زیر عنوان كلی، "شیاطین" بشناسیم. و این همان اعتقاد به ظاهر ساده و از مُد افتاده ایست كه قرنها، بشر بدان پایبند بوده است و حتی بیماریهای روانی مثل اسكیزوفرنی را ناشی از تسخیر انسان به وسیله شیاطین و اجنّه دانسته است.
اما بدیهی است كه علم امروز بشر، هر روز كه می گذرد این شیاطین، یعنی همان ناقلهای عصبی نامطلوب و بسیار ریز را، از روشهای دقیق و پیشرفته علمی، بهتر و بیشتر شناسایی می كند و به دام می اندازد و بر خلاف روش گذشتگان كه با جن گیری یا به شلاق بستن بیماران روانی قصد بیرون راندن اجنّه و شیاطین از وجود آنها را داشتند، قصد دارد با روش كاملا علمی، تیشه بر ریشۀ شیاطین دستگاه عصبی انسان بزند. هرچند كه این رویا شاید در قرنهای آینده به تحقق بپیوندد.
ولی در این میان راه دیگری نیز برای مقابله شدید با این شیاطین درون موجود است و آن "ایمان مذهبی" و بخصوص نماز است.
نمازگزار واقعی، هرگز دروغ نمی گوید هرگز حسادت نمی ورزد هرگز بخل نمی كند هرگز دشنام نمی دهد و خلاصه به همین ترتیب از همه حالتهای نامطلوب روانی و روحی، كه شیاطین درونی در صددند او را بدان گرفتار نمایند (یعنی همان امراض قلب)، خلاصی پیدا می كند، چرا كه "نماز" كوبندۀ شیطان است وبه قدرتمندانه ترین شكل ممكن با همه شیاطینی كه قصد دارند انسان را دچار بیماریهای جسمی، بیماریهای روانی و یا گناهان و انحرافات (بیماریهای روحی) نمایند، مقابله می كند.
در این مورد، در بعد تاثیر نماز بر بیماریهای جسمی از تاثیر آن مثلا بر عفونتها، در بعد تاثیرنماز بر بیماریهای روانی مختلف، از تاثیر آن مثلا بر افسردگی، اضطراب، وسواس، اختلالات شخصیّت،  بیماریهای روان تنی و... در شماره های گوناگون این سلسله مقالات سخن گفته ایم و به امید یاری خداوند درآخرین نكته از این مجموعه مقالات (نكته چهلم) به تاثیر نماز بر بیماریهای روح (گناهان) اشاره مختصری خواهیم داشت.
نكتۀ چهلم
تأثیر نماز بر بیماریهای روح (گناهان)
با آن كه طّی سی و نه نكتۀ گذشته با نكاتِ گوناگون و متنّوعی پیرامونِ برخی فواید پزشكی نماز، با شما همراه بوده ایم، امّا با مطرحِ نكاتِ سی وهشتم و سی و نهم و بحث دربارۀ "تعادل ناقل های عصبی" به گستردۀ عظیم و بی نهایت عمیقی از معارف نماز وارد شدیم كه عرصۀ توانمندیهایِ این گستره حداقل تا قرنهایِ آینده از حیطۀ توانائی هایِ متصّور برایِ علمِ بشر و دانش پزشكی خارج است. و آن همانا تأثیر خارق العاده و فوقِ بشری نماز در از بین بردن روحیۀ گناهان و بیماریهای روح، یعنی همان چیزی كه در قاموسِ قرآن از آن با نام "امراض قلب" یاد شده است - و گفتیم كه غربیان آن را با عنوانِ عدم تعادل ناقل های عصبی می شناسند - می باشد.
هرچند اظهار نظر در این مورد از حیطۀ نگاه و تخصّص این حقیر سر تا پا تقصیر نگارندۀ سطور، به كلّی خارج است امّا از آنجا كه شاید برای ِ برخی خوانندگان این مجموعه مقالات، این نگرش پدید آمده باشد كه "نماز" تنها پدیده ای عبودی و معنوی، توأم با تأثیراتِ شگرفِ مادّی و دنیایی از جمله رویِ ِ جسم و روانِ انسان است، لازم دیدم كه بُعدی دیگر و تنها به گونه ای اشاره وار، از عظمت لایتناهی و قدرت و توانایی بارونكردی "نماز" در پیراستن انسان از "گناه" نیز سخن بگویم. به خصوص كه با ارائۀ نكاتِ اخیر به این دیدگاه رسیدیم كه "گناه" نه فقط از دیدگاهِ دین و قرآن بلكه از دیدگاه علم و یافته های جدید دانش پزشكی، نوعی "بیماری" است.
بنابراین اصرار ما مبنی بر این كه، بیماریهایِ روح (گناهان) را بعنوانِ مسائل پزشكی بشر بشناسیم، نه فقط دیدگاهِ قرآنی و ناشی از تعصّب مذهبی نویسنده است، بلكه این موضوع یك باور عمیق علمی است، كه هرچه دروازه هایِ علم بیشتر و روحِ انسان گشوده می گردد، این باور عمیق بیشتر تقویت می گردد.
بعنوان مثال: در تعالیم اسلامی از دروغ به عنوان یك گناه كبیره و معصیتی بزرگ یاد شده است و ما در مطالعاتِ روانپزشكی به بیماریها و اختلالاتِ گوناگونی بر می خوریم كه در آنها "دروغ گویی" بعنوانِ یك علامتِ برجسته مطرح است.
یا "دشنام گویی" كه یك گناه محسوب می شود، گهگاه با ابتلاء حادّ برخی از اشخاص به گروهی خاصّ از بیماریهای روانی، در آنها دیده می شود (به این علامت در روانپزشكی Coprolalia گفته می شود).
پس چه بسا كه ساختمانِ مغز و وضعیّت ناقل های عصبی در اشحاصِ دروغگو، به گونه ای باشد كه آنها را به دروغگویی وا دارد یا كسانی كه دشنام گویی بیمارگونه دارند بر اثر تغییرات نابهنجاری كه بر اثر عوامل مختلف از اعم از علل جسمی، محیطی، روانی، خانوادگی و... در دستگاهِ اعصابِ آنها بوقوع پیوسته است، دچار این عارضه شده اند.
در این مورد مدارك و شواهد پزشكی متعددی می توان ارائه داد، بعنوان مثالهای دیگر بد نیست به یك بیماری عفونی مشهور موسوم به "سیفلیس" اشاره بكنیم كه با توجّه به مباحث قبلی ما در مورد شیاطین توسّط نوعی از انواع شیطان، موسوم به "تروپوتما پالیدوم" ایجاد می شود. علائم روانی و نشانه هایی كه شاید بتوان آنها را بیماریِ روحی تلقی كرد، در این بیماری به وفور ایجاد می شود، مثلاً در مرحلۀ سوّم سیفلیس، بیمارِ مبتلا شروع به گزافه گویی ها و دروغگویی های عجیب و غریبی در مورد خود می كند، كه قبل از ابتلاء به بیماری هرگز سابقه ای از این گونه اعمال را نشان نمی دهد، یا در بیماری دیگر عفونی موسوم به "بروسلّوز" (تب مالت" كه ناشی از تفّوق شیطان دیگری، در جسم انسان است، از تظاهراتِ مهّم بیماری وقوع حالت افسردگی شدید در فردِ مبتلا است.
با این مثالها می توان به رابطۀ نزدیك شیاطین میكروبی، با شیاطین دستگاهِ مغز و اعصاب انسان كه او را به سویِ بیماریهای روانی (مثل افسردگی) یا بیماریهای روحی (مثل دروغگویی) سوق می دهند، پی برد.
بد نیست برایِ تفهیم بهتر مطلب مثال بسیار جالب دیگری را نیز ارائه دهیم و آن در مورد یك اختلال مشهور روانپزشكی در برخی از خانمها و بخصوص خانمهای حامله است كه Kleptomania نامیده می شود. در این اختلال خانم حامله ای كه حتّی كوچكترین سابقه ای در انجامِ اعمال خلاف نداشته است به ناگاه مثلاً پس از حاملگی خود تمایل بسیار شدیدی برای "دزدی كردن" پیدا می كند، تا جایی كه گهگاه نمی تواند در مقابل این تمایل بسیار شدید خود، مقاومت كند و سرانجام اقدام به دزدی های عجیب و غریب می كند.
 توجیه علمی این دزدی هایِ غیر منتظره، بروز تغییر و تحّولاتی در ناقل های عصبیِ دستگاهِ اعصاب است كه متأثر از تغییراتِ هورمونی و شیمیایی بدن در دورانِ بارداری می باشند و این تغییر مرموز در دستگاهِ اعصاب است كه زن را بدون هیچ سوء سابقه ای، به سمت دزدی سوق می دهد.
این قبیل مسائل شناخته شده در دانش امروز بشر همگی دلالت بر آن دارند كه گناهانی كه بشر مرتكب می شود همگی ناشی از تغییر و تحّولاتی در دستگاهِ اعصاب اوست و گناهكاران و منحرفین، با لذّات آدمهای بدی نیستند، بلكه موجودات بیماری هستند كه تعادل ناقل های عصبی در آنها به هم خورده است.
بدین ترتیب برآیند و نتیجۀ همۀ عواملی كه آنها را در بروز گناهان و بیماریها مؤثّر یم دانند، (مثلاً تربیت خانوادگی بد، اجتماع فاسد، و منحرف، دوستان ناباب و...) همین برهم خوردنِ تعادل ناقل های عصبی می باشد كه در طّی نكاتِ اخیر به مطالبی پیرامونِ آن اشاره شد.
با همین دیدگاه است كه در برخی ممالك پیشرفته وقتی كسی در یك فروشگاه هنگام دزدی، دستگیر می شود او را به جایِ آن كه به پلیس بسپارند، به بیمارستانِ روانپزشكی اعزام می كنند در حالی كه علمِ بشر تا زمانی كه به شناسایی كامل تغییراتِ ناقل هایِ عصبی مربوط به هر انحراف (مثلاً دزدی) دست یابد و برایِ هر یك دارو پیشنهاد كند، راه درازی را در پیش دارد. و براین اساس بیمارستانهای روانپزشكی نیز در قرون حاضر نخواهد توانست كار چندانی برای شفا بخشیدن به این قبیل بیماران (كه در واقع گنهكاران هستند) انجام دهند.
و به همین دلیل است كه آمار جرم و انحراف و جنایت روز به روز در كشورهایِ غربی و اقتداكنندگان به ایشان بالا می رود.
امّا از آنجا كه مكتب اسلام هیچ سئوال بشر را بدون پاسخ نگذاشته است در مورد نحوۀ درمانِ بیماریهای روان (گناهان) و ریشه كن نمودن جرم و جنایت و انحراف از جامعه نیز می توان در رهنمودهایِ این مكتب روشهای متعدد پیدا كرد و با سرنهادن كامل و بدون قید و شرط به دستوراتِ آن در راهِ ساختن جامعه ای به تمام معنا سالم، قیام نمود.
پس وقتی كه خالقِ انسان و هستی، در كاملترین صحیفۀ ضامن خوشبختی و سعادت انسان ندا سر می دهد كه: اِنَّ الصّلوة تنهی عَنِ الفحشاء و المنكَر، می توان با قبول كامل این جملۀ الهی اطمینان یافت كه بهترین راهِ مبارزه با همۀ بدیها و منكرات "نماز" است.
 چرا كه نماز از راههایِ اسرارآمیز همۀ ناقل هایِ عصبی بد و نامطلوب را در دستگاه اعصاب انسان مهار می كند و او را به مفهوم تعادل ناقل های عصبی نزدیك می سازد.
با مروری كه در نكات پیشین این مجموعه مقالات بر فواید پزشكی نماز نمودیم و با نمونه های متعددی كه از تأثیرات مثبت نماز در پیشگیری یا حتّی درمان بیماریهای جسمی و روانی انسان ارائه دادیم و با توجّه به این موضوع كه در نظرّیاتِ مربوط به تعادل ناقل های عصبی، همۀ بیماریهایِ جسمی و روانی انسان به نوعی در ارتباط با تحوّلات ناقل های عصبی معرّفی می شوند، می توانیم به این نتیجۀ درخشان برسیم كه نماز دارای تأثیرات غیرقابل انكاری بر ناقل های عصبی بسیار متعدد دستگاه عصبی انسان است.
بعنوان مثال دیدیم كه چگونه نماز بهداشت خواب را تأمین می كند و در واقع از تأثیر نامطلوب آن گروه از ناقل های عصبی كه با كم و زیاد شدن خود، اختلالات گوناگون ِ مربوط به خواب را ایجاد می كنند جلوگیری می نماید.
یا متّوجه شدیم كه طهارت همراه نماز از طیف گسترده ای از بیماریهای عفونی پیشگیری می نماید، بر این اساس می توانیم قضاوت كنیم كه نماز جلوی بسیاری از تغییراتِ نامطلوب ناقل هایِ عصبی در دستگاه اعصاب، كه بر اثر بیماریهای عفونی حاصل می شوند (مثل روان پریشیِ ناشی از سیفلیس، افسردگی ناشی از تبِ مالت و...) را می گیرد.
یا در بُعد بیماریهای روانی مختلف اعم از اضطراب، افسردگی، وسواس، اختلالات شخصیت و... كه دانش امروز همگی را ناشی از تغییر و تحوّلات نامطلوبِ ناقل های عصبی می داند، به تأثیر گذاری حتمی نماز پرداختیم.
با عنایت به مجموعۀ این مباحث و با توجّه به مشابهتی كه بین انحرافات و گناهان با بیماریهای مختلف جسمی و روانی، از نظر تأثیرات متقابل آنها بردستگاه مغز و اعصاب، قائل شدیم می توانیم به تأثیر نماز از طریق ایجاد تعادل در ناقل های عصبی در ریشه كنی بیماریهای روح یعنی همان گناهان و انحرافات، توجّه نماییم.
در حقیقت، انسان نمازگزار با بهره بردن از این فریضۀ نورانی خود را در مقابل همۀ گناهان و خطاها، "ایمن" و "واكسینه" می كند.
با این كه در این مورد می توان به شواهد متعدد آماری كه به مقایسۀ میان روحیّات اشخاص نمازگزار و بی نمازها پرداخته اند، استناد نمود، امّا با یك نگاه كلّی به مردم اطراف نیز می توان به این نتیجه رسید كه اشخاص نمازگزار نسبت به بی نمازها و "تاركَ الصَلوة" ها دارای ویژگیهایِ برجستۀ اخلاقی و ارزشهای انسانی به مراتب بیشتری هستند و به این ترتیب تعادل ناقل های عصبی به درجات بیشتری در آنها برقرار است.
و این معمّا برای دانش پزشكی همچنان باقی است كه نماز چگونه اثراتِ شگفت انگیز خود را در ریشه كنی گناه و انحراف از جامعه و در واقع مقابله با تحّولات نامطلوب ناقل های عصبی به انجام می رساند.
امّا ای كاش بشر دانشمند امروز هرچه زودتر توجّه می شد كه هر آن چه علم در طّی مسیر پیشرفت خود بدان دست می یابد، همان است كه شكل دقیق و بی عیب و نقص آن در كاملترین مكتب دینی یعنی اسلام و بخصوص در تعبیرهایِ علمی پیشوایان شیعه (ع) مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
و ای كاش انسان متوجّه می شد كه برای پیمودن مسیر كمال لازم نیست كه دست به روی دست بگذارد و به انتظار بنشیند تا علم به كمال مطلق برسد و مثلاً با تكمیل نظرّیات مربوط به ناقل های عصبی، انسان را به طریقه ای جبر گونه به سعادت و آرامش و آسایش برساند، بلكه كافی است تا دستورات انسان ساز آیین مقدّس اسلام را گردن نهد و با اختیار كامل و بوسیلۀ نماز درراه برقراری تعادل ناقل های عصبی در سرزمین وجود خود قیام كند.
در این مورد آیین مقدّس اسلام و بخصوص مكتب شیعه، نه تنها راه حلهای عملی و قدرتمندی مثل نماز را برای برقراری تعادل ناقل های عصبی ارائه داده است بلكه معصومین (ع) را بعنوان انسانهای كامل و اسوه های حسنه و مظاهر تمام عیار انسانیت معرّفی نموده است.
با آنچه كه گفتیم معصومین (ع) كسانی هستند كه تعادل ناقل های عصبی به مفهوم مطلق كلمه، در وجود مباركشان برپاست. بدین معنی كه این بزرگواران، نه فقط در مقابل انجام هرگونه گناه و انحراف یا خطا و اشتباهی، مصونیّت دارند، بلكه حتّی در مقابل همۀ بیماریها جسمی و روانی نیز محفوظ هستند.
 در باوربشر دانشمند امروز، برقراری كامل تعادل ناقل های عصبی در وجود هر شخص ایجاب می كند كه آن شخص به  مفهوم سلامت كامل دست یابد و بدین سان نه فقط از هر گونه بیماری جسمی و روانی، بلكه از همۀ گناهان و انحرافات، به دور باشد.
كه این باور علمی بشر در اعتقادات فلسفی شیعه پیرامون "انسان كامل" و حول و حوش مفهوم "عصمت" تأیید می گردد. به عنوان مثال "خواجه نصیرالدّین طوسی (ره)" عالم بزرگ شیعه، در كتاب "تجرید الأعتقاد" با ذكر براهین حكمی و فلسفی متعدد به اثبات رسانده است كه معصومین (ع) نه فقط در مقابل كلیّۀ گناهان و اشتباهات مصونیّت كامل داشته اند، بلكه از ابتلا به هرگونه بیماری جسمی یا روانی نیز ایمن و محفوظ بوده اند. شواهد تاریخی متعدد نیز نشانگر این موضوع است كه پیامبران و امامان (ع) در زمان نبوّت و یا امامتشان، به دلیل عصمت خویش، هرگز بیمار نمی شده اند و یا حتّی در سیمای فیزیكی و ظاهری این اولیاء الهی، كوچكترین ناهنجاری وجود نداشته است. و بدینسان، در وفات این بزرگواران، پیوسته عواملی به جز بیماری دخیل بوده است.
و با این اوصاف می توان حتّی علّت طولانی شدن بی سابقۀ عمر حضرت بقیة الله امام ز مان (عج) را پیرامون این نوع نگرش علمی و فلسفی نسبت به عصمت ایشان، دریافت نمود.
و این یگانه معصوم زنده در دنیا، كه قلبهای منتظر شیعیان و عاشقانش، پیوسته در حسرت دیدار با او در طپش است، همان انسان كاملی است كه در انتهای مسیر حقیقی تكامل بشریّت قرار دارد و همان نمازگزاری است كه نماز را با همۀ عظمتهایش، به مفهوم حقیقی آن، اقامه می كند. نمازی كه تمامی اجزای آن سزاوار سلام و ثنا و ستایش ابدی است.
"السَّلامُ عَلیك حین تَقوُم، السُلامُ عَلیك حین تقعد، السّلامُ علیك حین تقراء، السَّلامُ علیك حین تَصلّی، السَّلامُ علیك حین تقنت، السَّلام علیك حین تركع و تسجُد، السَّلام علیك حین تحلّل و تُكبّر، السَّلام علیك حین تحمد و تَستغفِر، السَّلامُ علیك حین تصبحَُ و تَمسی، السَّلام عَلیك فی الّیل اذا یَغشی وَ الّنهار اذا تَجَلّی."
(وَ السّلامُ علیكم و رحمة الله وَ بَركاتُهُ)

اخبار مرتبط

دیدگاه کاربران

نتیجه ای یافت نشد.

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی، جهت ثبت نظر به سایت واردشوید